مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
از این آتش زدن هرگز تن زهرا نمیسوزد که مادر جز برای غربت بابا نمیسوزد زدند آتش در این خانه را اما نفـهـمیـدند که با آتش زدن هرگز تن دریا نمیسوزد خود آتش هم از این غصه دارد شعله میگیرد که دارد بالهای زخمی پروانه میسوزد همین آتش ولی از چشم تو دستور میگیرد اگر امروز میسوزد اگر فردا نمیسوزد کسیکه سوخت از داغت در این دنیا بدون شک در آن دنیا نمیسوزد در آن دنیا نمیسوزد |